السيد جعفر السجادي

400

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

در خود باشد از يك جهت پس هر متحركى را محركى الزاما لازم است و متحرك نتواند محرك خود باشد قوت فاعله بر چند گونه است : 1 - مقرون به شعور و اراده باشد . 2 - مقرون به شعور و اراده نباشد . و هر يك از آن دو را اقسامى است . قوت منفعل گاه در اجسام است و گاه در ارواح و ماهيت هر يك از آن دو يا متوجه به قبول تنها است و نه حفظ مانند آب كه قبول شكل كند و قبول حفظ نكند و گاه هم متوجه قبول است و هم حفظ مانند شمعه كه به اشكال گوناگون درآيد و مادام كه شكل مصنوعا به هم نخورده است حافظ شكل هم هست . قوت منفعل گاه متوجه يك امر است مانند قوت فلك در حركت وضعى و يا متوجه امور متعدد است لكن محدود مانند قوت حيوان بر اعمال و حركات محدود و گاه نامحدود است مانند قوت هيولى اولى و همين‌طور است قوت فاعله گاه متوجه يك امر است گاه امور محدود و گاه نامحدود كه محدود ، قوت انسان‌هاى مختار است و نامحدود قوت الهى است . قاعدهء كلى اين‌كه هر اندازه امور اشد تحصّلا و فعليتا باشند فعل آن‌ها فزون‌تر است و انفعال آن‌ها كم‌تر و بالعكس . و چون هيولى فى ذاته مبهم است يعنى در نهايت ابهام است مانند جنس الاجناس زيرا بالذات از همهء صورت‌ها عارى است صورت‌هايى كه مبادى فصول‌اند و مقومات حصول ، او راست قوت قبول ساير اشياء ، چنان كه جنس عالى قبول هر فصلى كند . و به هر حال قوت‌ها فاعل چند گونه‌اند . يا منشأ صدور يك فعل‌اند يا افعال مختلف و هر يك به دو قسم‌اند يا با شعوراند يا بدون شعور . 1 - قوه‌اى كه منشأ صدور يك فعل باشد بدون شعور كه خود دو قسم است يا صورت مقوم است و يا نه و بلكه عرض است آن كه صورت مقوم است يا در اجسام بسيطه است كه « طبيعت » نامند مانند ناريت و مائيت و يا در اجسام مركب است « صورت نوعيه » نامند براى آن مركب و اگر عرض باشد مانند حرارت و برودت است . 2 - قوتى كه منشأ صدور افعال مختلف است بدون شعور مانند قواى نباتيه . 3 - قوتى كه منشأ صدور يك فعل است بر سنت واحد و با شعور بدان فعل مانند نفوس فلكيه . 4 - قوه‌اى كه منشأ صدور افعال گوناگون است با شعور به آن افعال مانند قدرت موجود در حيوان . قوت فاعلى محدود اگر با قوت انفعالى محدود برخورد كند واجب است كه منشأ صدور فعل شود . قوت فعلى را گاه قدرت نامند و آن هر گاه همراه شعور و مشيت باشد ، ملا صدرا در شواهد الربوبيه نيز موارد اطلاق قوت را به دقت بررسى كرده است . و گاهى كلمهء قوه اطلاق مىشود به نيروى موجود در چيزى كه با آن نيرو ممكن است كه از آن چيز ، فعل و يا انفعالى صادر گردد و هم ممكن است كه صادر نگردد و قوه بدين معنى مقابل فعل است ( مانند قوهء كتابت در انسان كه با اين قوه هم ممكن است كتابت كند و هم ممكن است نكند و يا قوهء اكتساب علم كه با اين قوه هم ممكن است اكتساب كند و هم ممكن است